تبليغاتX
کاوه نفتون
چه سخته شب رو سحر کردن

بی صدای تو

روزا رو با یادت سر کردن

بی نگاه تو

چه مشکله روزها زندگی کردن

بی چشای تو

ساعت ها رو گذروندن

با رویای تو

***

ولی میمونم...!

که همه دنیام بشه وجود تو:

صبحا نگات

روزا صدات

عصرا چشات

شبا رویات.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 0:38  توسط کاوه | 

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو
!تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا بنشین ، بگو ، بشنو سخن ـ شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی ؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی ؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی ؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را ـ برادر جان ـ به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
...تفنگت را زمین بگذار

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 2:1  توسط کاوه | 

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

ناله زیر و زار من زارترست هر زمان

بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من

نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو

دست نمای خلق شد قامت چون هلال من

پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی

می‌رسد و نمی‌رسد نوبت اتصال من

خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند

هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من

برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد

فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من

چرخ شنید ناله‌ام گفت منال سعدیا

کاه تو تیره می‌کند آینه جمال من

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 8:38  توسط کاوه | 
رمضانی دیگر آغاز شد و یک ماه را امساک می کنیم برای سلامت نفس و جان و جسم و روح . یک ماه را امساک میکنیم برای او.

 

یک آسمان رحمت در سفره قناعت

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه مسلمانان.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:17  توسط کاوه | 
مطلبی رو مدتی پیش توی کلوب مدیتیشن یک سایت نوشتم . عینا اینجا هم میارمش٬ امیدوارم مورد توجه قرار بگیره.

 

دوستان سلام16.gif

این روش تی ام ( ترنسندنتال مدیتیشن ) را در كلاس یكی از شاگردان ماهاریشی ماهش یوگی آموزش دیده ام كه مایلم آنرا در اختیار شما قرار بدهم.

 

تی ام از 3 بخش تشكیل میشود:

الف: آمادگی اولیه و ریلكس كردن

كافیست شما در جایی كه احساس راحتی میكنید بنشینید و چشمان خود را ببندید و 2 تا 3 دقیقه سعی كنید به هیچ موضوعی فكر نكنید و ذهن را در حالت آرامش قرار دهید. شما آمادگی شروع تی ام را در این لحظه دارید.

ب: شروع تی ام و تكرار مانترا

مانترا به آن كلمه ای گفته میشود كه شما باید آنرا در طول مدت زمان تی ام تان تكرار كنید. به این صورت كه بعد از آمادگی اولیه برای شروع كه 2 تا 3 دقیقه طول میكشد شما میبایست مانترا را تكرار كنید بصورتیكه صدایی از شما شنیده نشود و حتی لبهایتان نیز تكان نخورد و تكرار مانترا را باید كاملا بصورت ذهنی انجام دهید.

تاكید میكنم این تكرار فقط و فقط باید در ذهن انجام شود.

مدت زمان تكرار مانترا ومرحله اصلی تی ام برای افراد بالای 20 سال بیست دقیقه میباشد و افراد كمتر از 20 سال به اندازه عدد سن خود به دقیقه باید تی ام كنند به عنوان مثال فردی كه 16 سال سن دارد باید 16 دقیقه تی ام كند نه بیشتر.

 

ج: استراحت ذهن

مرحله آخر تی ام باید استراحت ذهن باشد این مرحله بعد از تكرار مانترا اهمیت بسیاری دارد. شما در این مرحله میتوانید در همان حالت نشسته و یا خوابیده ذهن را رها كنید و تكرار مانترا را قطع كرده و اجازه بدهید ذهن آزاد باشد. مدت زمان استراحت حداقل 4 دقیقه است. من پیشنهاد میكنم این مرحله را در حالت درازكش انجام دهید.

نكات مهم:

1. مكان تی ام باید كاملا آرام و نور باید بسیار كم باشد.

2. برای آگاهی از زمان نباید از ساعت زنگ دار استفاده كرد.

3. مرحله اصلی تی ام (تكرار مانترا ) را نباید در حالت خوابیده انجام داد.

4. تی ام را باید در 2 نوبت در شبانه روز انجام داد.

5. بهترین زمان برای انجام تی ام هنگام سحر و غروب , قبل یا بعد از نماز های صبح و مغرب است.

6. حداقل 2 ساعت بعد از صرف غذا تی ام كنید.

7. در تمامی مراحل چشمهایتان باید بسته باشد.

 

مانترای خود را میتوانید از بین این كلمات انتخاب كنید و در صورت انتخاب یك مانترا نمیتوانید در آینده آنرا عوض كنید : هرینگ - اینگا - هوم.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:44  توسط کاوه | 

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیرد

خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو

که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیرد

بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین

که فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیرد

صراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند

عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیرد

من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی

که پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد

از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش

که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیرد

سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز

برو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیرد

نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است

دلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیرد

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس

زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 5:10  توسط کاوه | 
از تصاویر و اشکال مختلف خداوند یگانه شکلی که تا اندازه ای به فهم ما نزدیک می باشد بی پایان بودن اوست و ما از صفات خداوند فقط همین یکی را تا اندازه ای می فهمیم و باقی صفات و اشکال او برای ما مجهول می باشد !!! . موريس مترلينگ

 

این جمله موریس مترلینگ تا اندازه ای با آموزه های دینی و مطالبی که پیامبران گفته اند متفاوت است و ما خداوند را با صفات متفاوت و مختلفی میشناسیم که بیشتر تحت تاثیر همین آموزه ها هستند.البته موریس توی این جمله بقیه صفات خداوند را كاملا نفی نمیکند و فقط آن را خارج از فهم ما میداند.

ما حتی چیز هایی که به چشم می بینیم هم با واقعیت آن اجسام فاصله دارند ٬ چه رسد به چیز هایی که نمی بینیم و فقط بر اساس یک ذهنیت قبلی - كه از طریق آموزش به ما رسيده است- یا یک احساس ٬ آن ها را می شناسیم.  تصور کنید اگر ما چشمی با مکانیزم یک میکروسکوپ داشتیم یک جسم تخت و صاف را چطور می دیدیم؟! آیا آن جسم باز هم صاف و صیقلی بود؟ اگر ذهن را هم بشود به چشم تشبیه کرد می توان گفت: فهم ما هم با واقعیت یک مسئله - از دید یک موجود برتر یا پست تر - متفاوت است.

آيا ما واقعا مفهوم بينهايت خداوند را مي توانيم درك كنيم؟ آيا ما ابدي و ازلي بودن او را ميتوانيم درك كنيم؟  آيا ما مفهوم صفات ديگر خداوند را مي توانيم درك كنيم؟

مخلوق از شناخت خالق به خاطر محدوديتهايی كه دارد عاجز است. يك كامپيوتر چگونه عشق انسانی را ميتواند بفهمد؟! ما هم محدود به تن و ماده هستيم ٬ اگر محدود نبوديم شايد معنی صفات او را با تمام وجود درك ميكرديم ولی با اين تن خاكی از خداوند هيچ نمي دانيم. ما تنها شاید درک کنیم که خداوند خالق کائنات است همین!

اسرار مادی و چیستی كائنات با پيشرفت علم كشف ميشوند٬

 اما اسرار الهی و شناخت كامل خداوند بعد از مرگ!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 4:44  توسط کاوه | 
به نام خدا

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

مدتی قبل وبلاگي رو داشتم با عنوان كر بختياری كه بنا به دلايلی اونو بستم. چند وقتی ميشد كه گاهی اوقات به يه شروع دوباره فكر ميكردم اما عملی نشده بود تا اينكه امشب فكرمو عملي كردم. يه ذره سر در گم بودم كه كدوم سايت رو انتخاب كنم اما با توجه به اينكه بلاگفا رو باهاش كار كرده بودم و ازش راضي بودم اين سايت رو انتخاب كردم.

به امید اینکه آشنا بشيد با مطالبم 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 1:41  توسط کاوه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من در 1 سالگی...

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
پیوندها
سارا
تلواسه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM